نظر علي الطالقاني

182

كاشف الأسرار ( فارسى )

ظاهر است كار نيكو كردن از پر كردن است ، بعد ايضا علم است . باز سلسله دور زند و همان دور اول به تسلسل در آيد و هكذا الى ما لا نهاية له فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . 158 اللّه اكبر اين چه دلى است و چه رنگى است و اين چه دكان رنگ‌ريزى است ، بلى صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً 159 ( بقره ) و فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ 160 ( روم ) و سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا 161 ( فتح ) . مطلب هفتم در بيان كمال و نقص و معنى تزكيه و استقامت . بدان كه كمال تو آن است كه در تو و ذاتى تو و ذات تو است و هرگز از تو مفارقت نكند و اگر پدر يا پسر يا اسب يا عمارت يا لباس تو را مثلا كمالى و نقصى باشد كمال و نقص آنها است نه تو و هر صفتى كه به مرگ از تو مفارقت كند آن نيز على الاطلاق كمال و نقص تو نيست و اين‌ها را كمال و نقص دانستن از نادانى و ابلهى است . و آنچه با تو بماند نباشد مگر عقايد و محبت و ملكات و اين دو هيچ‌يك اختيارى نباشند و آنچه اختيارى است مقدّمات و اسباب اين‌ها است كه علم و عمل و دانستن و كردن باشد . پس آن دو كمال‌اند و اين دو اسباب و مكمل ، و هر چه غير اين‌ها است نقص است . پس نقص منحصر است در جهل صرف و جهل مركب كه بىاعتقادى و بداعتقادى باشد و در نداشتن ملكات خوب و داشتن ملكات بد . و جهل صرف و بىاعتقادى و نداشتن اخلاق خوب بهتر است از داشتن اعتقاد كج و اخلاق زشت ، زيرا كه اول پى كمال نرفته و راه مقصود نپيموده و دوّم تا توانسته به عكس مقصود قدم زده . نستجير باللّه . و به عبارت ديگر بگو كمال منحصر است در استقامت و راستى و اندازه نگهداشتن ، چه در علم و چه در عمل ، و نقص منحصر است در كجى و افراط و تفريط و عاجزى از داشتن اندازه . چنانچه در سورهء هود ( ع ) فرمود إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ 162 و فرمود فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا 163 و عن ابن عبّاس ما نزلت آية كانت اشقّ على رسول اللّه من هذه الآية و لهذا قال شيّبتنى هود و الواقعة و اخواتها : 164 از ابن عباس روايت شده كه نازل نشد آيه‌اى كه بوده باشد مشكل‌تر و پرمشقّت‌تر از براى پيغمبر از اين آيه و به جهت اين بود كه فرمود پير كرد مرا سورهء هود و سوره واقعه و امثال آن‌ها و در سورهء حم سجده فرمود إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا 165 و لذا مقابل استقامت و امر به او ذكر